محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3874
تاريخ الطبرى ( فارسي )
رفت . حجاج به عامل اصفهان نوشت : « سعيد به نزد تو است ، ويرا بگير » فرمان پيش كسى آمد كه اين كار را خوش نداشت و كس پيش سعيد فرستاد كه از اينجا برو . گويد : سعيد از اصفهان دورى گرفت و سوى آذربيجان رفت و همچنان آنجا ببود و سالها گذشت ، پس از آن آهنگ عمره كرد و سوى مكه رفت و آنجا بماند و چنان بود كه كسانى امثال وى نهان مىماندند و نام خويش را فاش نمىكردند . گويد : ابو حصين اين حديث را براى ما روايت مىكرد ، مىگفت : « خبر يافتيم كه فلان ، ولايتدار مكه شد ، به دو گفتم : « اى سعيد ، اين مرد مورد اطمينان نيست كه مردى بدسرشت است و از او بر تو بيمناكم ، حركت كن و برو . » گفت : « اى ابو حصين ، به خدا چندان گريختهام كه از خدا شرم دارم ، آنچه خدا مقرر داشته به من مىرسد . » گفتم : « پندارم كه چنان كه مادرت نامت داده سعيد هستى » گويد : « آن كسى سوى مكه آمد و كسى فرستاد كه او را گرفتند و با وى ملايمت كرد و با وى سخن كرد اما دربارهء وى تدبير مىكرد . » عمر بن قيس گويد : حجاج به وليد نوشت : « اهل نفاق و اختلاف به مكه پناه بردهاند اگر امير مؤمنان صلاح بيند مرا دربارهء آنها اجازه دهد . » گويد : پس وليد به خالد بن عبد الله قسرى نوشت كه عطا و سعيد بن جبير و مجاهد و طلق بن حبيب و عمرو بن دينار را بگرفت . عمرو بن دينار و عطا را رها كردند كه از مردم مكه بودند ، اما ديگران را پيش حجاج فرستادند ، طلق در راه بمرد مجاهد در زندان ماند تا حجاج بمرد و سعيد بن جبير كشته شد . اشجعى گويد : وقتى مراقبان ، سعيد بن جبير را بياوردند در منزلى نزديك ربذه فرود آوردند ، يكى از مراقبان به حاجت خويش رفت و ديگرى بماند ، كسى كه به نزد سعيد بود بيدار شد كه خوابى ديده بود و گفت : « اى سعيد ، خوش ندارم كه در